غوغای عارفانه
سلام بر دوستان عزیز و ارجمند .
عزیزان این بلاگ حرفهای دل من حقیر و سمیه جون هست ...... عزیزان من بیشتر دلم می خواست اولین اپ متعلق به سمیه جون باشه ولی نشد برای همین من اولین اپو کردم امیدوارم خوشتون بیاد .
در ضمن یادم رفت اینو بگم منو سمیه جون سعی داریم که برای اپ کردن از شعرای خودمون استفاده کنیم .
  
غوغای عرفانه
اشکی عجیب گوشه چشمت نشسته است
آهی غریب آیینه ات را شکسته است
آسونتر از غروب غزلواره های سرخ
بالای بالهای تو در خون نشسته است
دیری است بی تغزل و فریاد مانده ای
گویی که هفت بند تو از هم گسسته است
هر چد مثل زنجره ها حرف می زنی
بغض میان حنجره ات ریشه بسته است
آشوب اسمان و زمین در نگاه توست
غوغای عارفانه چشمت خجسته است
دیشب درخت عاطفه ها شاخه شاخه سوخت
امشب پرنده های غزل دسته دسته است
|