یه جاده تا نهایت یه کوله بار رو دوشم
خواستم سفر کنم من خواستم که از تو دور شم
رفتم که از خاطرم محو بشه بی وفاییت
شکستن قلبم و روز تلخ جداییت
تو جاده چشم مستت همیشه بود به یادم
حتی نشد یه لحظه بری تو از خیالم
سفر فایده نداره اینو چه دیر فهمیدم
دیگه تو بیراهه ها گمشده ای اسیرم